|
GOD FATHER |
|
"I'm gonna make him an offer he can't refuse" |
۳ ماه تابستان گذشت ... و برگشتم
برگشتم تا باز آشتی کنم... با نوشتن ... با فکر و قلم !
برگشتم ، اما اینبار با دنیایی متفاوت....!
برگشتم ، اما اینبار با یک لپ تاپ که حروف فارسی نداره و باید از روی قریضه های قبلی تایپ کرد!
(جالبه ... ما گاهی اوقات به چیزایی عادت می کنیم که روحمان هم بی خبر است (مثل همین تایپ کردن که فکر نمی کردم حروف را حفظ شده و به این تایپ عادت کرده باشم...! )
برگشتم ، بی آنکه دقدقه ی اثبات یا رد عقاید و نظراتی که به مطالبم وارد شده بود، داشته باشم...!
برگشتم ، اما ... انگار نه... !
این من نیستم که برگشتم...! این من دیگر آن من نیست...!
منتظر باش ...
اینبار پدر خوانده جور دیگری است....!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:29 توسط God-Father |
مدتی دور بودم از اینجا ! نمی دانم چرا ! اما تردید ... !
می خواستم به کارلوس (در جواب پست قبل) بگویم :
وجود دانشمندان خدا پرست ، اعتقاد به خدا را با وجود از بین رفتن ترس و جهل نسبی دلایلش رد می کند ! می خواستم بگویم اتفاقا کشف علل و عوامل وقوع حوادث و نظم حاکم بر جهان اعتقاد به خدا را تقویت کرده .. !
می خواستم بگویم عدم ادراک خدا به واسطه ی حواس ظاهره دلیل بر عدم وجودش نیست چرا که اگر خداوند محسوس به حس ظاهری بود ، به قوای باصره ، سامعه و ... محدود می شد و این با خداییش در تضاد است ... و اینکه حس ممکن الخطاست .. !
می خواستم توضیح دهم که برای اثبات باید از یک "مقدمه" به "نتیجه" رسید در صورتی که هیچ چیزی بر خدا مقدم نیست و اوست اول و آخر !
و اینکه رتبه ی مادون قادر به درک و شناخت رتبه ی مافوق نیست ... زیرا به او تسلطی ندارد ... پس ما چگونه خدا را می خواهیم در مشتمان محبوس کرده و به او از همه جهات بنگریم ...؟!
اما نمی توانم ! نمی دانم چرا نمی توانم ... ! انگار بغضی گلویم را می فشرد ...
شاید .. اگر فردایی بود ... اگر نفسی بود ... در مورد علت هستی بنویسم... که چرا هستیم و چرا باید باشیم ...
.
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:44 توسط God-Father |
ابتدا قصد داشتم تا در این قسمت به مناظره ی خود با "کارلوس" در مورد اعتقاد به روح بپردازم ولی در طول مباحثه دریافتم که قبل از آن باید به بحث در مورد مفهومی دیگر پرداخت تا بعد به مفاهیمی همچون روح رسید:
اثبات و حقانیت و الوهیت پروردگار : دیدگاه گادفادر : بنده عقیده دارم که ما از خداوند واحدی خلق شده ایم . دارای دو بعد هستیم : جسم و روح . که در حقیقت جسم ما ( که فانی است) وسیله است برای ترقی و تجهیز روح ما (که باقی است) خداوند بزرگ در آفرینش ما هدفی قرار داده که معرفت اوست و بعد از این دنیا زندگی ابدی را در جهان دیگر برایمان مقدر کرده است . دیدگاه کارلوس : من معتقدم که ما و همه ی موجودات از عناصر و مواد طبیعی به وجود آمده ایم. دارای یک بعد هستیم و آن جسم ماست. و اگر "مجرداتی" نظیر عشق و اراده و شعور احساس می کنیم از مشتقات "عقل" ماست که خود عقل نیز از عوارض "مغز" است. در واقع ما از ماده آمده ایم و به ماده هم تبدیل می شویم و مانند حیوانات و گیاهان از بین می رویم ( و این از نظر علمی و عقلی کاملا اثبات شده است) . مفاهیمی چون روح و خدا نیز ساخته ی خرافاتی است که نسل به نسل منتقل شده و به ما رسیده است. گادفادر : بسیار خب ! پس ما از پایه و اساس تفاوت عقیده مان شروع می کنیم ! "خداوند" ! کارلوس : بله ! من عقیده دارم که خداوند وجود ندارد. در حقیقت خداوند ما را خلق نکرده است بلکه ما (در ذهن خود) خدا را خلق کرده ایم !! چه دلیلی دارد خدایی وجود داشته باشد؟! گادفادر : به سوال خوبی رسیدیم ! در واقع خدا در همینجا اثبات می شود !! نفس سوال و خواستن اثبات برای خداوند ، اثبات اوست! چرا که می دانیم که هر انسانی که به وجود می آید روزی به این سوال در ذهن خود می رسد که خداوند چیست ؟! و آیا اصلا خدایی وجود دارد ؟! در حقیقت هیچ کس از طرح این سوال و پاسخ در درون خود ، معاف نیست و هر انسانی با هر نژاد و عقیده و مرامی روزی به این مطلب بر می خورد ! در نتیجه این "حس مشترک" بین همه ی مخلوقات نشان می دهد که خدا مفهومی خرافی و ساختگی نیست و همه از تفکر در مورد او ، ناگزیرند ! کارلوس : من این عقیده را قبول ندارم ! و اما دلیل من : در گذشته های دور ،در جوامعی مانند یونانیان و رومیان به دلیل جهل و ترس نسبت به وقایع طبیعی ، مانند باد و باران و طوفان و آتش و ... مردم خداهایی برای هرکدام از آنها در نظر گرفتند تا وجود آنها را توجیه کنند و آنها را عبادت کردند تا از خطر این وقایع در امان باشند. پس در اینجا "الهه" های باستانی و اعتقاد به "چند خدایی" (Polytheism) به وجود آمد ...............به مرور و گذر زمان این اعتقاد به "یک خدایی" (Monotheism) تبدیل شد . سپس نسل به نسل منتقل گشت و به ما رسید ........بشر در قرون اخیر و پس از گذراندن دوران حکومت کلیسا و جاهلیت مردم و به وجود آمدن انقلابات علمی و صنعتی ، دریافت که تا به امروز آنچه مانع پیشرفت او بوده اعتقاد به خرافاتی مانند مذهب و خدا و روح و ... بوده . پس کلیساها را به انزوای خود تبعید کرد و روز به روز به ترقی رسیده و به جای اینکه قوانین خشک و خرافی مذهبی بر او حکومت کند ، عقل و دانش او بر او حاکم است. ----------------------------------------------------------- شما با کدام عقیده موافقید ؟! پاسخ شما به عقیده ی اخیر کارلوس چیست؟! پاسخ گادفادر و ادامه ی بحث را در مطلب بعدی خواهید خواند !!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:58 توسط God-Father |
خیلی جالب بود که مطلب قبل بسیاری را پریشان خاطر کرد ! بعضی ها را از "این لحاظ" و برخی دیگر را از "آن لحاظ" !! برخی گفتند که چرا مومنین را مسخره کرده ایم ! یا اینکه گفتند نگران نباش ! به شما پیتزا هم میرسد در بهشت ! اما هشیاران دریافتند که مقصود بنده از مطالب مذکور زیر سوال بردن " معاد جسمانی " بود!
ابن سینا ، حکیم و فیلسوف یزرگ ایرانی (که مسلمان هم بود) سالها پیش گفت : " من هیچ گاه نمی توانم معاد جسمانی را بپذیرم و اگر بگویم که پذیرفته ام دروغ گقته ام..." امروزه بسیاری عقیده دارند که وعده ی غذاها و حوریان بهشتی برای اعراب نادانی بوده که از قرب به خدا و رضای الهی چیزی متوجه نمی شدند و می بایست به بهانه ی خوراکی هایی که آن زمان در شبه جزیره عربستان کمیاب و ارزشمند بود ، آنها را وادار به کار نیک کرد.و اینکه جسم ما می پوسد و از بین می رود و روح ماست که به بهشت و جهنم می رود و پاداش و جزای آن قرب به خداوند یا دوری از اوست. به طور کلی معاد جسمانی کمی سطحی و غیر معقول به نظر می رسد . کما اینکه هنوز ظاهرا بهشت و جهنم خالی از سکنه است و همه در برزخ پرسه می زنند ! (آیا این با حکمت الهی مطابق است؟! ) و در برزخ نیز جسم ندارند و فقط فرق نیکوکاران و بدکاران در برزخ تفاوت درجه ی قرب آنها به خداوند است (چرا که آنجا خبری از قصر طلا و نهر روان نیست!!) منظور اینجانب این است که خداوند در قرآن بهشت استعاری و تمثیلی را بیان کرده است به فراخور آن زمان. و منظور از مفاهیم مادی در آن جهان ، مفهومی روحانی است که به صورت تشبیه آمده است. نظر شما چیست ؟!! توضیح : ۱ ) بنده به معاد معتقدم ! اما معاد روحانی نه معاد جسمانی ۲ ) در مطلب بعدی مناظره ی خود را در مورد روح و اثبات وجودی آن با شخصی دیگر مطرح میکنم( تا اینکه به این نتیجه برسیم که معاد روحانی چه ماهیتی دارد )
-------------------------------------------------------
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:59 توسط God-Father |
حقیقتش چند روزی است سردرگم هستم ! شب خوابهای پریشان و روز پرسه های سرگردان...!! فرض کنیم که همه ی اینها را رعایت کردم .... چند سال گذشت .... عزرائیل عزیز سر رسید و دعوت کرد ... که " بفرمائید بهشت جاودان !!" در بهشت انگور و انجیر فراوان ... اما من که اینها را دوست ندارم !! ای کاش کمی پیتزا با دسر شکلات تعبیه می شد !!! در بهشت نهر شراب ... اما من که از نوشیدنی الکلی لذتی نمی برم !! ای کاش کمی کوکاکولا یا دلستر بود !! خسته شدم از بس سر صبحانه در نهر عسل شنا کردم ... خسته شدم از منظره گل و گیاه طبیعت و جویهای روان ! و امان از دست این حوریان بهشتی !! دست از سرمان بر نمی دارند !! مگر من آرزوی رابطه ی جنسی نامحدود کرده بودم... ؟!! خسته شدم از بس که آدم ریشو و بسیجی دیدم !! ای کاش در جهنم می بودم !! لا اقل می توانستم با بتهوون و شوپن و اینیشتن ملاقات کنم ! ای کاش من امریکایی یا اسرائیلی یا کانادایی یا انگلیسی یا لا اقل بهایی می بودم تا در اتهام انفجار حسینیه شیراز شریک می شدم و به جهنم می رفتم ! لا اقل تفریحات سالم موجود است در آنجا ! هر شب آتش بازی رایگان ، چهارشنبه سوری ، سولاریوم و هزاران هزار برنامه ی محیج دیگر داشتیم ....!! خدایا ! من چرا گناه نکردم ؟!!! اجازه هست چند دقیقه به دنیا برگردم تا گناه کنم ؟!! خدایا ! گلهای بهشت در پای عارفان خار است ! جوینده ی تو را با بهشت چه کار است؟
در خلوتی فکر می کردم : " من چرا باید هر روز نماز بخوانم ؟! یا چرا نباید موسیقی (خصوصا از نوع غربی ) گوش کنم ؟! یا چرا باید با پای راست به مستراح بروم ؟!! یا چرا نباید صورتم را با تیغ اصلاح کنم ؟ و چرا و چرا و چرا ؟! "
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:36 توسط God-Father |
حدود ۲۵۰۰ سال پیش در یونان باستان : طبیعت خوب ، و تمدن بد است ... مردم به طبیعت یکسانند ... و فقط تشکیلات طبقاتی آنها را نامساوی می سازد ... قانون اختراع اقویاست برای تسلط بر ضعفا و برده ساختن آنها... مکتب دیگر ، حزب اولیگارشی آتن (همانند نیچه و طرفدارانش) معتقد بودند : طبیعت نه خوب و نه بد است ... و مردم از مادر نامساوی زاده اند... و اخلاق اختراع ضعفاست برای بازداشتن و منع اقویا ...! و قدرت بالاترین فضیلت و میل انسانی است و عاقلانه ترین و طبیعی ترین حکومتها ، حکومت اشراف است ... ----------------------------------------------------------- پاورقی : تو بیشتر با کدوم یکی موافقی ؟! چرا ؟!! لطفا برای انتخابتون دلایلی بیاورید که حد اقل عقل یک کودک آن را بپذیرد !!
روسو و طرفدارانش می گفتند :
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:56 توسط God-Father |
تو فکر می کنی در چه قرنی زندگی میکنی؟!! در قرن ۲۱ ؟!!! خب باید بهت بگم که اشتباه میکنی!! چرا ؟! چونکه : ما با نیزه و چماق به قبیله های دیگه حمله نمیکنیم ولی هرگونه توهین و تحقیر رو نسبت بر هر عقیده ای ، که با عقیده ی ما منافات داشته باشد روا میداریم .... تا جایی که حتی گاهی به همون درگیری با چماق ختم می شود...! در جامعه و کشوری هستیم که نه تنها یک "پاپ " بلکه هزاران هزار پاپ در آن حکومت میکنند! ما برده ی آنها هستیم ... ما روی درخت زندگی نمیکنیم ولی حتی پول سکونت روی یکی از همون درختا رو نداریم...! ما در مدارس و دانشگاهها ، با امکاناتی در حد همان مکتب خانه های سنتی تحصیل میکنیم ... هنوز زنان ما ، به اندازه ی یک "انسان " حقوق طبیعی ندارند... هنوز برایمان مدل لباس و پوشش و ایدئولوژی تعیین می شود... حالا فکر میکنی ما در قرن چندم هستیم ؟!! قرن ۱۶ ؟ نه ! قرن ۱۴ ؟ نه ... شاید کمتر از قرن ۱۲! . حالا فکر میکنی کوروش و داریوش و اجداد آریایی ما در چه قرنی زندگی می کردند ؟!! ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد ؟!! خیر ! ۲۵۰۰ سال پس از میلاد ؟!! خیر... شاید هزاران هزار سال دورتر....!!! . پاورقی : نوشته ی فوق به هیچ وجه سیاسی نبود ! بلکه کاملا فرهنگی و اجتماعی بود!!!
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:34 توسط God-Father |
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 14:50 توسط God-Father |
اسمشون بود : "رهپویان وصال !" و چه زود به وصال رسیدند...! به یاد میارن که چه دروغها ، تهمتها و توهین هایی نسبت به عقاید دیگر میزدند...! خب....یه لقمه نون حلال می خواستن! و اون "گادفادر" هایی که اون بالاها نشستن... هنوز نفس میکشند... و وای به حال قربانیان بعدی..... . و مکرو و مکرلله ، والله خیرالماکرین... (قرآن کریم)
ولی شاید شرمنده...!
.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 19:47 توسط God-Father |
تو چرا مسلمونی؟!
چرا تو باید بری مسجد نماز بخونی؟! اگه چند فرسنگ اونطرف تر ، تو اروپا یا چند فرسنگ این طرفتر تو هند به دنیا میومدی ، بازم محرم سیاه می پوشیدی؟!
مسلمونی... چون مامان بابای محترمتون مسلمون بودن و اونا هم مسلمونن چون بابا ماماناشون بودن!!
و " تام هنکس " مسیحیه ، چون تو غرب به دنیا اومده ...
پس چه اهمیتی داره ؟! چه ارزشی داره ؟ یکی کلیمی ، یکی زرتشتی ، یکی بهایی ، یکی بودایی ، یکی هم اصلن بی دین ...!
فکر می کنی واسه خدا مهمه با چه زبونی صداش کنی ؟!!!
------------------------------------------------
پی اس :
۱ ) نوشته های فوق به هیچ وجه عقاید شخصی بنده نیست! پس من مسئول پاسخگویی نیستم!
۲ )نظر تو چیه ؟! بگو دیگه !
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 23:25 توسط God-Father |